عماد الدين حسن بن علي الطبري
486
مناقب الطاهرين ( فارسي )
ابن الحنفيّه نخست حوالت به غايب كردى . در سراى زين العابدين عليه السّلام گوسفندى بود حلوب . گفت : اللّهمّ انطقها . گوسفند گفت : يا علىّ بن الحسين ، انّ الله استودعك علمه و رحمته . به سودهء خادمه فرماى تا علف من فرو نگذارد . ابن الحنفيّه از آن توبه كرد و به امام عليه السّلام رجوع كرد به انابت . « 1 » امّا يوسف عليه السّلام را در چاه هيچ ضررى نرسيد و به سلامت بر آمد . همچنان حال با امام محمّد باقر ( ع ) رفت كه در سراى مولانا زين العابدين عليه السّلام چاهى بود عميق . محمّد بن علىّ الباقر عليه السّلام در آنجا افتاد . مادر بدانست و به خدمت امام على آمد و وى در نماز بود . فرياد بر آورد و با سر چاه مىآمد و با پيش امام مىرفت گريه كنان و روى زنان . و امام عليه السّلام هيچ حركتى و اضطرابى در وى طاهر نشد و نماز سبك باز نكرد ؛ تا آن ضعيفه سست شد و قوّت وى ساقط شد گفت : يا بنى هاشم ، شما چه سخت دل مردمانيد ! امام عليه السّلام سبك نماز بكرد عند اين كلام و به سر چاه آمد و دست فرو گذاشت بىرسنى و دلوى و دست باقر ( ع ) بگرفت و گفت : خذيه يا ضعيفة اليقين ! عورت چون پسر را بديد ، بگريست و بخنديد و خرّم شد . امّا گريه براى كلام وى بود كه يا ضعيفه . و خنده براى سلامتى وى و سلامتى باقر عليه السّلام از ضرر چاه بىدلو و بىرسن از چاه عميق بر آوردن على زين العابدين بود عليه السّلام . « 2 » امّا آنچه ايّوب عليه السّلام كه صابر بود بر مصائب و محن ، ائمّهء ما جمله چنان بودند . حق تعالى مال و ولد و شباب با ايّوب داد . حق تعالى امام
--> ( 1 ) - الثاقب / 148 . ( 2 ) - الثاقب / 149 .